همیشه دیدن چشمت گواه آه من است
همیشه مردن از این غم نشان راه من است اگر که عشق گناه اس...گناه چشم شماست اگر چه دیدن و دل داده گی گناه من است..... فقیر
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 22:52 توسط
|

در پیش چشم سبز تو حالی به حالیم چندیست محو آب و هوایی شمالیم در کوچه ی دل تو قدم می زند دلم عزلت نشین میکده ی آن حوالی ام قلبم ورق ورق شدو با حکم٬ دل زدیم بازنده ی قمار به حکمی خیالیم من را چه کودکانه به بازی گرفته ای من در قمار زندگیم دست خالیم *** سبز و سفید چشم تو ترکیب محشریست در پیش چشم سبز تو حالی به حالیم صهبا ۵ بعد از ظهر ۶/۱۲/۱۳۸۶
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 18:57 توسط
|

با هر فریب فطرت زیبا شدن نداشت آن سیب شوم مهلت طوبی شدن نداشت وقتی که مشق چشم تو را باد می نوشت مردی شکست و طاقت اغوا شدن نداشت آمد به خوابم آن که دلم را احاطه کرد حرفی که بود ... جرئت انشا شدن نداشت بانو ! نگاه کن که به باور رسیده ام این التهاب فرصت افشا شدن نداشت عشقم ! نفس بکش ! که مسیحا کنی مرا این جان سرد قدرت عیسی شدن نداشت سنگی که می زنم همه بر خویش می زنم آیینه .. آه .. طاقت مینا شدن نداشت جواد
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 12:54 توسط
|

سلام دوستان ببخشید که دیر به دیر به روز می شیم .اما همونطور که مرحوم قیصر می گه "گاهی خیلی زود دیر میشود " خدا کنه این دفه هم زود دیر شده با شه تا ما شرمنده ی شما نشده باشیم زندگی دانشجویی اونم تو دیار غریب این مشکلاتم داره . آدم دیر به روز میشه! امروز با یه غزل به روز می کنم که تاریخ تولدش بر می گرده به 25/10/85 ساعت 10 شب. نظر یادتون نره ه ه ه ! دیگر نگاهِ سبزِ تو جاری نمی شود آیینه خود به خود که غباری نمی شود! با یک نسیمِ کوچکِ چشمانِ سبز تو پاییزِ چشمِ من ٬ که بهاری نمی شود! از پشتِ میله ی قفسِ بی کسی دلم دیگر اسیر چشم قناری نمی شود روز رهایی آمد و افسوس ! مرغ دل بالش شکسته و متواری نمی شود "زندانِ یوسفِ دل من " چشم های توست یوسف از این بهشت ٬ فراری نمی شود ... حرفِ دلم ٬ خلاصه شده در لبان تو فهمیدم از نگاهِ تو آری...! نمی شود* صهبا *بیت آخر تضمینی بود از دوست عزیزم سید علیرضا تقوی.
+
نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 17:33 توسط
|
