یک بوسه از لب تو که ارسال می شود
پلکم عزیز یک سره بی حال می شود آتش زبانه می کشد امشب درون من آتشفشان عشق تو فعال می شود من را که عاشقانه به آغوش می کشی گیست به روی شانه ی من شال می شود آنقدر سیب سرخ تو شیرین و محشر است یک باغ ٬ پیش سرخی او کال می شود! خود را برای لحظه ای از من جدا مکن یک لحظه هم بدون تو صد سال می شود صهبا ۱بامداد ۲۳/۱/۸۷
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 16:29 توسط
|

نمیدونم چرا ولی یه هو یاد گلای پرپر جنگ افتادمو این .........
هوا هوای بهشت است در هوای شلمچه صدای ناله ی عشق است آشنای شلمچه دو قطعه مهر... چفیه... کمی عقب تر از آن دو استخوان شکسته در انتهای شلمچه و عکس دختر خردی که تازه می خندید به چشم خسته ی بابا .... به چشم های شلمچه و حال کودک تنها بزرگ تر شده است و شکوه می کند از غربت صدای شلمچه ............... پدر مرو ز کنارم همیشه هم سفرم باش ترا به جان شهیدان به آن خدای شلمچه کنار عکس قشنگت توان گریه ندارم... خدا کند که بمیرم فقط برای شلمچه فقیر
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 13:52 توسط
|
