آن ماه دست از سر شب بر كشيد ورفت از بركه ي دلم نفسي دل بريد و رفت پل هاي پشتِ سر همگي را خراب كرد فرجامِ بي وفايي خود را نديد و رفت طاووس را كه ديد سر از پا نمي شناخت مرغي كه از كنارِ دلم پر كشيد و رفت آن با وفا كبوترِ ديروز ، پر كشيد ، امروز چون عقاب ، دلم را دريد و رفت يك عمر زجر ديدم و بر سينه مي زدم سنگ كسي كه مجمر دل را نديد و رفت صهبا
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 12:32 توسط
|
