با هر فریب فطرت زیبا شدن نداشت آن سیب شوم مهلت طوبی شدن نداشت وقتی که مشق چشم تو را باد می نوشت مردی شکست و طاقت اغوا شدن نداشت آمد به خوابم آن که دلم را احاطه کرد حرفی که بود ... جرئت انشا شدن نداشت بانو ! نگاه کن که به باور رسیده ام این التهاب فرصت افشا شدن نداشت عشقم ! نفس بکش ! که مسیحا کنی مرا این جان سرد قدرت عیسی شدن نداشت سنگی که می زنم همه بر خویش می زنم آیینه .. آه .. طاقت مینا شدن نداشت جواد
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 12:54 توسط
|
