نمیدونم چرا ولی یه هو یاد گلای پرپر جنگ افتادمو این .........
هوا هوای بهشت است در هوای شلمچه صدای ناله ی عشق است آشنای شلمچه دو قطعه مهر... چفیه... کمی عقب تر از آن دو استخوان شکسته در انتهای شلمچه و عکس دختر خردی که تازه می خندید به چشم خسته ی بابا .... به چشم های شلمچه و حال کودک تنها بزرگ تر شده است و شکوه می کند از غربت صدای شلمچه ............... پدر مرو ز کنارم همیشه هم سفرم باش ترا به جان شهیدان به آن خدای شلمچه کنار عکس قشنگت توان گریه ندارم... خدا کند که بمیرم فقط برای شلمچه فقیر
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 13:52 توسط
|
